تبليغاتX
کسب درامد اینرنتی

اصول مديريت توسعه پايدار اجتماعي و دگرگوني اقتصادي

 

مقدمه

امروزه قدرتهاي اقتصادي بزرگترين بخش زندگي ما را تحت سيطره خود دارند، مهمترين سؤالي كه پيش مي‌آيد اين است كه با استفاده از تئوريهاي اقتصادي معاصر، در چه سطحي مي‌توان توسعه پايدار را تجزيه و تحليل و اجرا كرد. تئوري‌ها و مفاهيم توسعه اقتصادي در قرن گذشته نمي‌توانست نيازهاي انساني را تأمين كند و آن را تنها در زنجيره‌اي از مطالعات حمايت محيطي خلاصه مي‌نمود. اين مسائل موجب شد تا رويكردهاي جديدي ارائه شود و ماهيت تئوري اقتصادي و نقش و وظايف بالقوه آن براي حل مسائل مرتبط با وجود انسان انتقادي و بقاي شهروندي تعريف شود.

در ابتداي دهه 1990 بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، گروه زيادي از كشورها با ويژگي خاص توسعه‌اي خود در دو گروه كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه تقسيم شدند. اگر چه اين كشورها با اقتصاد به اصطلاح در حال تغيير، محدود به حوزه اقيانوس آرام مي‌شدند ولي توجه كمتري به تجزيه و تحليل ويژگيهاي خاص توسعه آنها در حاشيه ركود وضعيت اقتصادي مي‌شد و نه تنها به تجزيه و تحليل وضعيت آنها در بخشهاي مختلف توليد اقدام نمي‌شد بلكه وضعيت مصرف منابع  طبيعي و آلودگي محيطي نيز مورد غفلت واقع شده بود.تغيير در جهت اقتصاد بازار  كه مبتني بر سرمايه‌گذاري بخش خصوصي بود از طريق ساخت دهي مجدد اقتصاد كشورهاي كمونيستي و تعديل فعاليتهاي آنها دنبال مي‌شد. تغيير سريع در جهت اقتصاد بازار، باز ساخت‌دهي اقتصادي، افزايش قيمت انرژي و منابع ديگر، بسياري از مسائل جدي را در دهه‌هاي اخير موجب شد، ولي افزايش مصرف منابع تجديدپذير از نقطه نظر پايداري  تغييرات مثبتي در توسعه ايجاد كرد.

هر چند مفهوم توسعه پايدار به قدر كافي روشن است ليكن تفسير و تعريف واقعي توسعه پايدار مباحث زيادي را در خصوص مدلهاي پيشنهادي جديد توسعه پايدار اجتماعي و مديريت آن، بوجود آورده است. و اگر مفاهيم توسعه پايدار بوسيله اصول جديد و پيش‌فرض‌هاي روش شناختي جديد  تقويت شود، درك ماهيت پايداري و همراهي آن با تعريف جديد توسعه پايدار و معني جديد مديريت آن آسانتر خواهد بود.

مقاله حاضر دو هدف را دنبال مي‌كند: نخست تشريح محتوي مديريت توسعه اقتصادي از نگاه اجتماعي و اكولوژيكي، و دوم، تبيين اصول تئوريكي و ارائه فهم بيشتر از آن. از آن جا كه محتوي شاخص‌هاي محيطي، شامل مفاهيم قلمرو اكولوژيكي  و آثار زيست محيطي است، و مسائل محيطي از ديدگاه تناسب آن با تصميم‌گيري در مباحث پايداري توسعه اقتصادي نيز در مقاله حاضر به تفصيل بررسي مي‌شود.

روش كار: به منظور دستيابي به اين اهداف، بررسي‌هاي زير انجام شده است:

- تجزيه و تحليل اصول مديريت پايدار

- تجزيه و تحليل شاخص‌هاي مورد نياز در مديريت توسعه پايدار

- بررسي شاخص‌هاي محيطي و كاربرد آن در تصميم‌هاي پايداري توسعه اقتصادي

- بحث مفاهيم آثار اكولوژيكي و قلمرو محيطي از نقطه نظر ارزيابي پايداري بالقوه آن

- تنظيم اصول تئوريكي براي محاسبه قلمرو محيطي منابع خاص

متدهاي اصلي تحقيق علمي كه در اين مقاله مورد استفاده قرار گرفته عبارت است از: تلخيص منطقي  كه تعميم تئوري‌ها و تفكرات اقتصادي و مديريت را در بر مي‌گيرد، تجزيه و تحليل سيستم‌هاي تئوريكي  كه مسائل مديريت توسعه پايدار اجتماعي را مطابق با نتايج و استدلال دانشمندان كشورهاي ديگر بررسي مي‌كند، مقايسه و بررسي فرآيندهاي توسعه سيستم‌هاي اقتصادي.

1- اصول و ساز و كارهاي تصميم‌گيري مديريت توسعه پايدار اجتماعي

به لحاظ تاريخي، مفهوم پايداري در ابتدا در اقتصاد و محيط زيست همچنين در متون چند رشته‌اي  استفاده مي‌شد. علاوه بر آن مفهوم پايداري از زواياي فرآيندهاي خرد و جهاني گسترده بوده و كاربران بسيار متعدد پايداري و احتمال تعامل آنها را در بر مي‌گيرد.

اگرچه مفهوم «ماهيت توسعه پايدار» تا حدودي روشن است ولي تفاسير و تعاريف توسعه پايدار مباحث زيادي را منجر شده است. ابهام در مفهوم توسعه پايدار به ماهيت دوگانه آن بر مي‌گردد زيرا هم «توسعه» و هم «پايداري» را پوشش مي‌دهد. در ادبيات اقتصادي و محيطي 70 تعريف براي توسعه پايدار زيست محيطي ارائه شده است. جا دارد از تعريف ارائه شده در گزارش كميسيون برانتلند  كه ايده بهتري در مورد توسعه پايدار ارائه مي‌كند استفاده كنيم؛

«توسعه پايدار نوعي از توسعه است كه نيازهاي نسل امروز را بدون به خطر انداختن فرصتهاي آن براي تأمين نيازهاي نسل‌هاي آينده ارضاء كند. مفهوم توسعه پايدار مرزهاي مشخصي- نه مطلقاً محدودي- دارد ولي استفاده از منابع موجود تكنولوژيكي و محيط سازمان اجتماعي و ظرفيت جذب اثرات فعاليتهاي انساني را محدود مي‌كند.»                                                    «آينده مشترك ما»

ولي مشكل تعريف دقيق عبارت توسعه پايدار و محتوي اقتصادي آن در تئوري مديريت مي‌تواند به عنوان مزيت در نظر گرفته شود، زيرا در همه سطوح، قلمرو مباحث و تنوع مدل‌هاي احتمالي توسعه مورد غفلت واقع شده است. و از اين رو جاي بحث زيادي دارد.

در تجزيه و تحليل پيامدهاي توسعه اجتماعي سه بعد قابل تمييز است:

1- بعد زيست‌محيطي 2- بعد اقتصادي 3- بعد اجتماعي

 مطابق فهم كنوني از توسعه پايدار داراي سه اصل است؛ حمايت محيطي، توسعه اقتصادي و توسعه اجتماعي. بر اين اساس سه رويكرد در مديريت توسعه پايدار اجتماعي وجود دارد. رويكرد اقتصادي، رويكرد زيست‌محيطي و رويكرد اجتماعي.

1- رويكرد مديريت توسعه پايدار اقتصادي؛ كه بر مبناي تئوري پايداري سرمايه سولو  و مفهوم حداكثر سازي درآمد هيكس- ليندال  استوار است، و از طريق پس‌انداز منابع ارزشمند ضروري براي نسل‌هاي آينده حاصل مي‌شود (يعني اجراي اصل توزيع منصفانه و برابر ميان نسل‌ها). اين رويكرد در ادبيات توسعه پايدار خيلي مشهود است، از جمله آن مي‌توان به تجزيه و تحليل استفاده از منابع طبيعي تجديدپذير اشاره كرد؛ در واقع مبتني بر تئوري مطلوبيت و اثربخشي اقتصادي است كه در استفاده مطلوب از منابع كمياب كاربرد دارد (Munasinghe 1993). ولي اينجا ما با موضوعات متعددي مواجه هستيم از جمله آن مسائل مرتبط با حفظ سرمايه، شناسائي انواع و قابليت تغيير آن، همينطور ارزيابي انواع ارزشها نظير منابع زيست محيطي.

2- رويكرد اكولوژيكي به مديريت توسعه پايدار: اين رويكرد به ثبات سيستم‌هاي زيستي و فيزيكي توجه دارد كه در كارهاي علمي هولينگس (1973) مورد توجه واقع شده است. مطابق اين رويكرد وظيفه اوليه توسعه اقتصادي تعيين محدوديت‌هاي سيستم‌هاي طبيعي فعاليت‌هاي اقتصادي متعدد است. در اين مورد حيات زيرسيستم‌ها در نگاه اقتصادي ثبات جهاني كل اكوسيستم ضروري است. بنابراين در اهميت حفاظت از تنوع زيستي كافي است بدانيم كه هيچ چيزي نمي‌تواند جاي آن را بگيرد. اين در واقع به ما مخالفت با استفاده بي‌ملاحظه آن را در تعيين ارزش تنوع زيستي متذكر مي‌شود.

در صحبت از رويكرد اكولوژيكي مديريت توسعه پايدار بايد گفت كه تا كنون تنها به مسائل محيطي از زاويه فني و علل مسائلي كه اخيراً شناسائي شده است، توجه مي‌شد.

در چنين مواردي وقتي علل مسائل اكولوژيكي خيلي پراكنده، موانع قلمرو آن نامشخص و شبيه بمب ساعتي است، پيشرفت حمايت محيطي خيلي كم و كند خواهد بود. در چنين مواقعي نقش مهم، بوسيله توسعه اقتصادي معاصر كه افزايش بخش مديريت محيطي  را تشويق مي‌كند ايفاء مي‌شود. و اين تئوري به جاي رويكرد بخشي به مديريت محيطي، خط مشي اقتصادي محيطي جديد يعني حركت به سمت مديريت محيطي منسجم  را ضروري مي‌سازد. اين رويكرد تنظيم اصول مديريت توسعه پايدار اجتماعي (يعني اصول منسجم حمايت محيطي) را ممكن مي‌سازد. و اصول منسجم حمايت محيطي به شرح ذيل ايجاد و ارزيابي مي‌‌شود:

الف) ميان همه سطوح محيطي؛ عوامل اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و روشهاي بهره‌برداري انساني از منابع محيطي و طبيعي را مورد توجه قرار مي‌دهند و به مديريت منابع تجديدپذير و پايدار تأكيد مي‌كند.

ب) تضمين حفاظت از منابع و قابليت تجديد آن براي مدتي طولاني؛ اين امر توجه بيشتري را نسبت به اثرات زيست‌محيطي منفي جلب مي‌كند زيرا اين اثرات به كندي و در طي مدت زمان طولاني جمع مي‌شود و پيامد ويرانگري از خود به جا مي‌گذارد. نمونه چنين آسيب‌هاي اجتناب‌ناپذير عبارت است از : «اثر گل‌خانه‌اي»  كه لايه ازن را كاهش مي‌دهد، فقدان تنوع زيست‌محيطي از لحاظ گونه‌هاي حيواني، فرسايش خاك و آلودگي آب‌هاي زيرزميني. شناخت اين مسائل براي درك مسائل محيطي جهاني كه راه حل جهاني مي‌طلبد، حياتي است.

ج) فرصت حفاظت و به كارگيري متدهاي جايگزين براي استفاده عقلايي ازمحيط و منابع نسل‌هاي آينده؛ به نظر مي‌رسد كه اين بحث توجه كمتري به خود جلب كرده ولي بحث ارزشمندي در بازرگاني مدرن مي‌باشد.

3- محدوديت‌هاي عوامل پايداري به لحاظ توانايي اجتماعي در مبادله با سيستم‌هاي طبيعي و ساختار اجتماعي (رويكرد مديريت توسعه پايدار اجتماعي)؛ مفهوم پايداري اجتماعي- فرهنگي مردم‌گرا مواجهه ميان توسعه و هنجارهاي اجتماعي مسلط و تلاش براي حفظ ثبات سيستم‌هاي اجتماعي را منعكس مي‌كند. اين رويكرد برابري ميان نسل‌هاي مختلف و تضمين بقاي تنوع فرهنگي، همچنين تغيير احتمال تعارض ويران‌گر را مورد توجه قرار مي‌دهد. براي اين منظور «توسعه پايدار عدالت اجتماعي» دنبال مي‌شود و جزء گزينه‌هاي آرماني دكترين اقتصادي ارتدكسي و نئوليبراليسم محسوب مي‌شود.

اين اصل پاسخگويي به سياره، مسئوليت مشترك جهاني و مبناي فرهنگي را طلب مي‌كند و با توسعه محلي ارتباط تنگاتنگي دارد. عملاً بدون توافق قوي در سطح محلي براي تعيين اولويتهاي توسعه پايدار، ارتباط با سيستم‌هاي اقتصادي، محيطي و اجتماعي غير ممكن است. بنابراين مي‌توانيم اصول مبنايي مديريت توسعه پايدار اجتماعي (اصل اجتماعي)  را تنظيم كنيم: براي تحقق توسعه اجتماعي با ثبات، بايد زمينه را براي مشاركت وسيع مردم در تصميم‌گيري فراهم كنيم.

با در نظر گرفتن سه رويكرد مديريت توسعه پايدار اجتماعي تنظيم اصول عمومي مديريت توسعه پايدار (اصل پيچيدگي) ممكن مي‌شود كه مستلزم تجزيه و تحليل توسعه پايدار با مواجهه سه سيستم زيست‌محيطي، اقتصادي و اجتماعي است. در اين مورد هدف مشترك توسعه پايدار اجتماعي حداكثر كردن اهداف از نقطه نظر همه سيستم‌هاست كه با استفاده از فرآيندهاي مبادله، تبادلي كه ميان اهداف متعدد سيستم‌هاي اقتصادي، اجتماعي و زيست‌محيطي ايجاد مي‌شود، و با ارزيابي آنها از طريق بهينه‌سازي فرآيندهايي كه در قلمرو فردي و در محدوديت زماني فردي صورت مي‌گيرد، اتفاق مي‌افتد.

توسعه پايدار، سازگاري ميان اهداف محيطي، اقتصادي و اجتماعي است كه ارزش مشترك اجتماعي را براي نسل حاضر و نسل‌هاي آينده بدون اجحاف در محدوديت‌هاي قابل قبول اثر محيطي امكان‌پذير مي‌سازد.

بنابراين مفهوم توسعه پايدار دو هدف ضروري را ادغام مي‌كند: الف) تأمين زندگي مناسب، امن و ارزشمند براي همه مردم كه هدف «توسعه» است، ب) زندگي و كار مطابق با محدوديتهاي زيستي- فيزيكي  محيط، كه هدف «پايداري» است اين اهداف ممكن است متعارض به نظر آيد عليرغم آن بايستي بين آنها اتحاد ايجاد شود و توأم حاصل آيد.

در خط مشي توسعه پايدار سه موضوع اساسي و مهم مطرح مي‌شود؛ الف) تئوري اجتماعي- اقتصادي مناسب توسعه ب) پايگاه داده‌هاي جامع، معتبر و اطلاعات زيست‌محيطي، اقتصادي و اجتماعي تجديدپذير ج) ارزشهاي اخلاقي كه از قبل بر جامعه حاكم است

توسعه پايدار همانطوري كه در دستور كار 21 آمده است داراي سه بعد اجتماعي، اقتصاد و محيطي است و بعد چهارم آن بعد نهادي  است (فراموشي اين بعد يكي از بزرگترين كمبودهاي مديريت اجراي توسعه پايدار اجتماعي است). اين ابعاد مي‌تواند بوسيله «منشور پايداري»  ترسيم شود

براي همه ابعاد مديريت توسعه پايدار بايستي اولويتهايي بايستي تعريف شود: براي بعد محيطي- حفاظت از محيط؛ براي بعد اجتماعي- تقويت همبستگي/ عدالت اجتماعي ؛ براي بعد اقتصادي- تأمين نيازهاي مادي؛ و براي بعد نهادي مشاركت/ هم تصميم‌گيري . تعريف مجزاي شاخص براي چهار بعد پايداري كافي نيست. آنها تنها تعدادي از پيش‌شرطهاي ضروري را براي حفظ چرخه‌هاي خود- باز توليدي  چهار خرده سيستم مرتبط، بدون ارائه اطلاعاتي در مورد ويژگي و اثر همبستگي آنها بيان مي‌كند. اين روابط اغلب ارتباط با مهمترين زمينه‌هاي خط مشي‌ گذاري را منعكس مي‌كند. تعريف مناسب هدف نهايي  اين روابط به شرح ذيل ضروري است. براي مثال از ارتباط دو بعدي آنها متغيرهاي مختلفي بوجود مي‌آيد به نمونه‌هايي از آن اشاره مي‌شود:

- روابط ميان ابعاد اجتماعي و محيطي- تغييرپذيري و سياست پايدار

- روابط ميان ابعاد اقتصادي و محيطي- پيشگيري سياست اقتصادي

-  روابط ميان ابعاد اجتماعي و اقتصادي- توزيع مناسب ارزشهاي مادي

-  روابط ميان ابعاد محيط و نهادي- هم تصميم‌گيري در مورد فرآيندهاي مهم محيطي

- روابط ميان ابعاد نهادي و اجتماعي- وجود شرايط مناسب براي خود سازماندهي اجتماعي

- روابط ميان ابعاد اقتصادي و نهادي- مشاركت در تصميم‌هاي مرتبط با توليد و مصرف

2-  نياز به شاخص‌هاي مديريت توسعه پايدار اجتماعي

اگر نتوانيم هدف نهايي جامعه را اندازه‌گيري كنيم مديريت آن غير ممكن خواهد بود. لذا مديريت پايداري نيازمند تعريف اهداف پايداري است كه بايد دائماً بررسي و ارزيابي شود. بديهي است هيچ تصميم هوشمندانه‌اي در مورد اجراي توسعه پايدار بدون استفاده از مجموعه‌اي از شاخص‌هاي پايداري معتبر ايجاد نمي‌شود. شاخص‌ها نقش مهمي در هر استراتژي گزارش‌دهي و نظارت بر اجرا بازي مي‌كنند. شاخص‌هاي توسعه پايدار  درجه اجراي اهداف را به خوبي اندازه‌گيري مي‌كنند. ولي تعريف توسعه پايدار مشخص نمي‌كند كه چطور بايستي پايداري در عمل اندازه‌گيري شود.

توسعه شاخص، فرآيندي دو طرفه است. مجموعه معيني از شاخص‌ها نه تنها براي اهداف خط مشي نياز مي‌باشد بلكه بايستي شاخص‌ها به تعيين و تنظيم خود خط مشي كمك بكند. بنابراين توسعه شاخص‌ها فرآيندي كاملاً فني يا عملي نيست: بلكه بايد فرآيندهاي ارتباطات و خط مشي را نيز تبيين كند.

شاخص‌ها بايد دقيق (مفيد و عملي) بوده و در كمي كردن اهداف مناسب عمل كند. گزارش توسعه پايدار بين‌المللي كنوني تعدادي از شاخص‌هاي ارائه شده را براي هر يك از «پايه‌هاي»  سه گانه توسعه پايدار، براي مثال تركيبي از شاخص‌هاي محيطي، شاخص‌هاي اجتماعي و شاخص‌هاي اقتصادي.

در هر حال توسعه پايدار به آساني از طريق جمع مجموعه متفاوت سه گانه، اهداف خط مشي به دست نمي‌آيد. انسجام بيشتر اهداف خط مشي، ضروري است طوري كه بتوان از اثرات هم افزايي و مبادله آنها به طور مطلوب بهره‌مند شد. با استفاده از شاخص‌هاي خوب تعريف شده، ارتباط با توسعه پايدار به ويژه فرآيندهاي اجراي دستور كار 21 محلي آسانتر مي‌شود. براي ارزيابي كارايي استراتژي‌هاي توسعه پايدار از شاخص‌هاي زير مي‌توان استفاده كرد:

- شاخص‌هاي اجتماعي و اقتصادي

- شاخص‌هاي شرايط محيطي و شاخص‌هاي فشار محيطي

- شاخص‌هاي فعاليت‌هاي اجتماعي

در استفاده از منشور مدل توسعه پايدار ، اولويت‌بندي بايستي در اين فرآيندها از طريق كاهش تعداد شاخص‌ها به 12 الي 15 شاخص (هر كدام در ارتباط با مقصد نهايي) تشويق شود، در حالي كه همزمان به طور وسيع و متوازن از مباحث محيطي، اجتماعي، اقتصادي و نهادي حمايت مي‌شود.

با داشتن اصول توسعه پايدار تنظيم شده و پيش‌فرضهاي اصلي مطلوبيت محيطي، «شاخص‌هاي محيطي»  را مي‌توان بيشتر بحث كرد. «شاخص» از طريق تفكيك ارزشها به اهداف خاص آن و اولويت هر چيزي كه مستقيماً مي‌توان اندازه‌گيري كرد، مشخص مي‌شود، در واقع شاخص‌ها از طريق كاهش كميت‌هاي همبستگي پيچيده و ساده كردن آنها و به تبع آن تسهيل ارزيابي آنها قابل استفاده است.

مدل شاخص «فشار- وضعيت- پاسخ» و «برانگيختن نيروها- فشار- حالت- اثر- پاسخ» براي ايجاد شاخص‌هاي محيطي استفاده مي‌شود. در اينجا سه سطح شكل‌گيري شاخص‌هاي محيطي مشخص مي‌شود:

الف) شاخص‌هاي فشار محيطي ؛ به عنوان معيار اثر بالقوه فعاليت انساني بر محيط

ب) شاخص‌هاي وضعيت محيطي  ؛ به عنوان معيار كيفيت محيطي

ج) شاخص‌هاي پاسخ؛ عكس‌العمل اجتماعي را در مورد تغييرات در وضعيت محيطي نشان مي‌دهد.

بنابراين كميت مطلوب شاخص‌هاي محيطي بايد به منظور بهبود در سيستم شاخص كنوني و ارزيابي تمايلات رقابتي و الزامات سيستمي انتخاب شود.

مطالعه توسعه پايدار مجموعه بزرگ و پيچيده‌اي از متغيرها را در بر مي‌گيرد و جنبه‌هاي مختلف توسعه را توصيف مي‌كند. براي ايجاد اين مجموعه ما به انتخاب و يا جمع‌آوري اين متغيرها و همچنين تحليل همبستگي ميان آنها نياز داريم. روش منظم انتخاب شاخص بايستي از روش شناسي علمي كافي، عناصر چند بعدي و ارزيابي عدم اطمينان تبعيت كند (عدم اطمينان در همة گامهاي فرآيندهاي تصميم‌گيري اتفاق مي‌افتد و دليل اصلي مشكل بودن تصميم‌گيري تلقي مي‌شود). چنين متدي بايد قابل انعطاف باشد. براي مثال قابليت تكميل يا كاهش تعداد شاخص‌ها به منظور دستيابي به نتايج بهتر، در اين زمينه مثال خوبي است. اساساً براي ارتقاء پيشرفتهاي توسعه پايدار، شاخص‌هاي خطي قوي بايد شناسايي و بكار گرفته شود. شاخص‌هاي توسعه پايدار بايد به «شروع چرخه توسعه»  نظير انرژي، منابع طبيعي، شيميايي و منابع و معيارهاي توسعه‌اي ديگر توجه نمايد.

استفاده از شاخص‌هاي پايداري ابزاري براي تلاشهاي مدرن جهت ارتقاء حفاظت محيطي در زمينه‌هاي مختلف مي‌باشد. گام بعدي در بررسي پيشرفت كشورها در جهت توسعه پايدار استفاده از شاخص S  مي‌باشد. ايكاين و تامسوكاين  (2003)، معتقدند كه شاخص توسعه پايدار شاخصي توافقي است كه شامل 8 شاخص مي‌باشد، و هر يك از سه بخش اقتصادي، اجتماعي و محيطي داراي 6 شاخص است.

از اين رو پايداري مي‌تواند تنها به وسيله تركيب چهار بعد تقريباً مبهم حاصل شود.

اگر چه پايداري براي كار خط مشي اقتصادي، محيطي و اجتماعي ضروري و حياتي است. «اصل مديريت» توسعه پايدار (اصل انسجام) اصل برتري است همچنين مستلزم منافع اجتماعي و نهادي در خط مشي محيطي است (منافع اقتصادي خود به خود ايجاد مي‌شود و اغلب مسلط است). اين اصل بايد از اصل نهادي مديريت توسعه پايدار (اصل فرعي) تبعيت كند كه مستلزم تصميم‌هاي نهادي در پايين‌ترين سطح ممكن مي‌باشد.

چهار سطح اقتصادي را در خط مشي توسعه پايدار اجتماعي مي‌توان مشخص كرد (Hinter Berger et al,1997)

- سطح خرد  (مالكين و مصرف‌كنندگان)

- سطح متوسط  (نهادها و شبكه‌ها)

- سطح كلان (شرايط محاسباتي، مالي و توزيعي) و

- سطح فراتر  (اهداف اجتماعي)

مقصود نهايي تعريف همه سطح اقتصادي براي خط مشي گذاري، به شيوه‌اي به هم وابسته، مي‌باشد. مي‌توان از ماتريس براي استخراج سناريوي پايداري استفاده كرد كه هر چهار بعد (اقتصادي، اجتماعي، محيطي و نهادي) و سطوح اقتصادي (خرد، متوسط، كلان و فراتر) را به شيوه‌اي همبسته و وابسته به هم، در بر مي‌گيرد. رويكردهاي مدل‌سازي و استفاده از ابزارهاي مختلف نشان مي‌دهد كه چنين سناريوهايي مي‌تواند به شيوه به هم وابسته و كاربردي ايجاد شود (Spangenberg et.al. 2000).

توصيه مي‌شود همه فرآيندهاي توسعه پايدار در همه سطوح به طور همزمان شروع شود:

- جهاني (دستور كار بين المللي 21)

- منطقه‌اي (دستورالعمل منطقه‌اي 21، براي مثال بالكتيك 21 كه اهداف توسعه پايدار منطقه‌اي را با توافق 11 دولت در منطقه درياي بالكتيك و ديگر اعضاء بالكتيك 21 در بر مي‌گيرد)

- دولت (دستور كار ملي 21)

- محلي (دستورالعمل 21 محلي)

هدايت مجدد جامعه و اقتصاد در جهت پايداري كاري است كه نمي‌تواند با هر زيرگروه اجتماعي مشخص شود بلكه به جامعه بزرگتري كه قابل مديريت باشد، نياز دارد. مشاركت همه گروههاي اصلي جامعه يكي از نوآوري‌هاي اصلي نهادي است كه گفتمان پايداري  و دستور كار 21 با خود دارد و موفقيت اجراي دستور كار 21 تنها زماني كه آنها با هم كار مي‌كنند امكان‌پذيراست.

كنفرانس جهاني توسعه پايدار (WSSD)  كه در 26 آگوست تا 4 سپتامبر 2002 در جانسبرگ تشكيل شد توسعه پايدار را به عنوان يكي از مهمترين عنصر دستور كار بين‌المللي مطرح، و مباحث جديدي براي اعمال جهاني در مبارزه با فقر و حفاظت محيطي ارائه نمود. درك توسعه پايدار از اين حيث به ويژه همبستگي فقر، محيط و مصرف منابع محيطي وسيع‌تر و تقويت شد. دولتها دامنه وسيعي از تعهدات دقيق را به ويژه در مورد اهداف هزاره توسعه، همينطور مقصود نهايي اعمال براي نيل به اجراي اثربخش اهداف توسعه پايدار پذيرفتند. و امروز اين دولت‌ها به طور فزاينده منافع امنيت ملي خود را در قبال دسترسي به منابع مي‌دانند. سياستها و برنامه‌هاي دستيابي به توسعه پايدار براي بقاء ضروري هستند. دستيابي به رويكردها و مكانيزمهاي جديد به عنوان مدل پايدارتر براي توسعه ضروري است.

براي مثال آنچه در ليتواني شايان توجه است تقويت استراتژي توسعه پايدار ملي در جولاي 2002 است و اخيراً توسط دولت مورد تأييد قرار گرفته است. استراتژي براي اجراي روشمند و توأم با همكاري خط مشي ملي پايدار ضروري است. توسعه اقتصادي پايدار مبتني بر تعامل ميان بخش‌ها و مناطق كشور اولويت اصلي توسعه پايدار ليتواني است. هدف اصلي توسعه پايدار در ليتواني دستيابي به ميانگين كنوني كشورهاي اروپايي است كه در برنامه 2020 مطابق با شاخص‌هاي توسعه اقتصادي و اجتماعي، همينطور كارايي مصرف منابع بدون زياده‌روي از استاندارهاي پذيرفته شدة اتحاديه اروپا مطابق با شاخص‌هاي آلودگي، تعهد به حداقل‌سازي آلودگي محيطي و تأثير آن بر تغييرات جو جهاني، آمده است.

در زمينه توسعه پايدار شركتهاي صنعتي نمي‌توانند به عنوان واحدي مجزا در نظر گرفته شوند. صنايع عنصر سيستم پويايي وسيعتر محسوب مي‌شود. استفاده از رويكرد سيستمي براي درك تعاملات پيچيده ميان بخش‌هاي مختلف چنين سيستمي و توانايي بكارگيري استراتژي‌هاي مؤثرتر كه توسعه صنعتي را به شيوه پايدار ممكن مي‌سازد حياتي است. در تجزيه و تحليل اجراي توسعه پايدار در سطح خرد در سازمانهاي اقتصادي و شركتها، تنظيم اصول مديريت توسعه پايدار اجتماعي (اصل سودآوري ) امكان‌پذير مي‌شود. سازمانهاي اقتصادي و شركتها نهايتاً بايستي موارد زير را مد نظر داشته باشند:

الف) تجارت و محيط بايد به همديگر كمك كنند، ولي همديگر را محدود يا ويران نكنند.

ب) سودآوري سازمانها با مشاركت در توسعه پايدار اجتماعي امكان‌پذير است.

به منظور حمايت از صنايع در سازگاري با چالش‌هاي محيطي و توسعه پايدار و در استفاده از فرصتهاي توسعه صنعتي پايدار برنامه ملي توسعه صنعتي پايدار در ليتواني ارائه شده است.

اصول مديريت در مديريت توسعه پايدار اجتماعي به شرح ذيل عملي است:

الف) نگرش بين بخشي

ب) مشاركت اجتماعي

ج) آينده‌نگري

د) استفاده اثربخش از منابع طبيعي

ه) ارزيابي اثر فعاليتهاي محلي، منطقه‌اي و جهاني

و) برنامه‌ريزي

ز) تفكر كل‌گرا

با توجه به ساز و كار تصميم‌گيري توسعه پايدار بايد توجه قابل ملاحظه‌اي به آماده كردن استراتژيهاي جوامع پايدار داشت. اجراي موفق استراتژي جوامع پايدار در جامعه خاص موجب مي‌شود تا: 1- جوامع پايدار ديگري براي برقراري جامعه پايدار شروع به توسعه نمايند، 2- و به تبع آن اين جوامع پايدار جامعه منطقه‌اي پايدار را ايجاد خواهند كرد 3- و در نتيجه جوامع منطقه‌اي با جامعه جهاني پايدار متحد خواهد شد.

در واقع توسعه گام به گام از سطح محلي (پايداري) به جهاني (پايداري) عملي خواهد شد.

در نتيجه آن تئوريهاي اقتصادي و مديريتي جامعه‌گرا و زيست محيط‌گرا، سيستم‌هاي اقتصادي بهداشت، امنيت (پايدار) انساني و اكولوژيكي امروز را تشويق و تغيير خواهد داد. اين تئوريها به شرح ذيل بحث مي‌شود:

- كاركردهاي محيطي و رفاه در كل، كه استفاده از چهار شكل سرمايه را ايجاد مي‌كند.

- مؤسسات اجتماعي با كاركردهاي خوب و مناسب

- سيستم‌هاي نظارتي اثربخش در اجراي وظايف توسعه پايدار

- عدالت اجتماعي كه منجر به رشد رفاه انساني خواهد شد.

3- كاربرد مفاهيم قلمرو محيطي و آثار زيست محيطي

به منظور دستيابي به پاسخ مناسب در اينكه چطور اهداف پايداري توسعه اقتصادي ارزيابي مي‌شود مي‌توان از دو مفهوم قلمرو محيطي  و آثار زيست محيطي استفاده كرد. سوابق آنها مشخص است، توجه عميقي به افزايش توليد و مصرف در شمال و ديدگاه‌هاي توسعه در جنوب دارند. «قلمرو محيطي» رويكرد پيچيده‌تري است كه در آن بخش‌هاي، منابع متعدد مهم در سطح ملي تجزيه و تحليل مي‌شود. بنابراين «قلمرو محيطي» در عمل با مشكل مواجه مي‌شود. در مقايسه با آن در مفهوم «آثار زيست محيطي» ، منابع توأماً در يك شاخص منفرد آورده مي‌شود و در سطح مطلوب جمع‌آوري مي‌گردد. علاوه بر آن آثار زيست محيطي چالشهاي پايداري را در تغيير بيشتر، ايجاد مي‌كند، و بيان مي‌كند كه «استفاده مطلوب مردم از زمين و آب و ديگر منابع طبيعي و توجه به ميزان جذب ضايعات در استفاده از آن ضروري است».

بديهي است مفاهيم قلمرو محيطي و آثار زيست محيطي سناريوي توسعه‌يافته‌اي براي تضمين پايداري ايجاد نمي‌كند بلكه تنها چهارچوب اوليه هدايت مبناي «اصل اجرا» را ايجاد مي‌كند. در آينده اين ارزيابي بايد بوسيله تشكيلات واقعي تكميل شود و مصرف كميت منابع جهان، صورت پايدار صورت گيرد.

ايده اصلي مفهوم آثار زيست محيطي به وسيله رييز  (1992) ارائه شده و بعدها توسط واكرناگل  توسعه يافته است (رييز، واكرناگل 1994). مهيا كردن زمينه براي هر فرآيند، فعاليت و منطقه منفرد، بر استفاده از منابع زمين، تجميع ضايعات، مصرف خدمات طبيعي، تأثير مي‌گذارد و اين اثر پيچيده كه بوسيله استفاده از منابع و محيط ايجاد مي‌شود مي‌تواند به معيار يك بعدي تبديل شود، نوعاً در زيست‌شناسي نقشه زمين بايد به شكل محاسبه شده ارائه شود.

شش طبقه زمين با رويه‌هاي محاسبه شده شناسائي شده است: زمين مطلوب/ آسيب ديده، باغ‌ها، زمينهاي آماده، مراتع و چراگاهها، جنگل، زمين انرژي‌زا و قلمرو دريايي انرژي‌زا.

استفاده از اين روش براي توزيع زمين به نسبت افراد نشان مي‌دهد كه متوسط آثار زيست محيطي اكولوژيك در جهان حدود 8/1 هكتار به نسبت سرمايه است. آثار زيست محيطي در اغلب كشورهاي توسعه يافته به 3 الي 5 هكتار به نسبت سرمايه رسيده است. درحالي كه در كشورهاي توسعه نيافته مانند هند اين نسبت به 4/0 هكتار به نسبت سرمايه است. بايد به خاطر داشت كه مناطق توسعه يافته از محدوده‌هاي آثار زيست محيطي ظرفيت‌هاي اكولوژيك محلي، تجاوز كرده‌اند. و بر مبناي اين ادعا ظرفيت اكولوژيكي از حساب جهاني فراتر مي‌رود.

تلاش براي محاسبه « قلمرو اكولوژيك بالقوه» يعني نقشه زمين‌هاي توليدي واقعي منطقه، در حال وقوع است (Wackernagel, Bees, 1996). در طول يك قرن نقشه زمين از 6 هكتار به 5/1 هكتار در معيار جهاني تنزل پيدا كرده است. همچنين در مقايسه آثار زيست محيطي با قلمرو اكولوژيكي، زمين 3/0 (5/1-8/1=3/0) به نسبت سرمايه تخطي كرده‌اند. يعني ما با «شكست اكولوژيكي » مواجه شده‌ايم، كه تحت عنوان شاخص كمي غير پايداري - و روش انگلي  زندگي انساني بيان مي‌شود

 

انتقادهايي نسبت به مفهوم «آثار زيست محيطي» وجود دارد:

نخست: آثار زيست محيطي شاخص يك بعدي است، و اثر زيست محيطي كل را به طور مستقيم و غير مستقيم در ارتباط با مصرف جمع مي‌كند و بر آن اساس شكل نقشه زمين استفاده شده را به دست مي‌آورد. براي انجام اين محاسبه، طبقات مصرفي مختلف بايد به طبقه نقشه زمين تبديل شود. بديهي است اين دگرگوني هرگز به عنوان ويژگي‌هاي محلي انواع زمين و استفاده از زمين كه ممكن است فراموش بشود، كامل نمي‌شود.

دوم: آثار زيست محيطي؛ فرضيه‌اي در مورد نقشه زمين است. و نبايد به معني استفاده حداقل از زمين تلقي شود. با اين حال آثار زيست محيطي، ميان استفاده پايدار يا ناپايدار از زمين مطابق تعريفي كه ارائه شد تفكيك قائل نمي‌شود.

سوم: آثار زيست‌محيطي با ارزيابي اثر محيطي مصرف انرژي سر و كار دارد. اين عنصر از آثار زيست محيطي، محاسبات دقيق نقشه (جنگل) زمين توليد را در بر مي‌گيرد كه براي تركيب CO2 كه بوسيله سوخت استخراج شده، ايجاد مي‌شود، ضروري است ولي نقشه CO2 بوسيله جنگل تنها يكي از تركيبات CO2 مي‌باشد و عليرغم آن براي نقشه‌هاي زمين بزرگ ضروري است.

چهارم: محاسبه آثار اكولوژيكي عنصر آبهاي پرورش ماهي را كه خيلي براي مناطق حياتي است در بر نمي‌گيرد.

پنجم: آثار اكولوژيكي آلودگي محيطي را به جزء CO2 منعكس نمي‌كند.

ششم: از نقطه نظر محيطي انتخاب ويژگي ابعاد فضايي (جهاني، منطقه‌اي و محلي) براي محاسبه آثار اكولوژيكي مورد استفاده قرار مي‌گيرد به ويژه وقتي كه موانع ملي بوسيله ماهيت ژئوپولتيكي و فرهنگي به جاي جنبه‌هاي محيطي تعيين مي‌شود.

هفتم: به آثار زيست‌محيطي تمايلات ضد تجاري را مشخص مي‌كند بنابراين نمي‌تواند به عنوان يك شاخص عيني تفسير شود. متد آثار زيست‌محيطي در كل مزاياي تطبيقي كشورها و مناطق را در ارتباط با سهم منابع محيطي و اكولوژيكي ناديده مي‌گيرد.

هشتم: آثار اكولوژيكي يك شاخص ايستا است و اطلاعاتي را در مورد نرخ سيستمهاي طبيعي و ظرفيت حاشيه‌اي آن در زمان و مكان مختلف ارائه نمي‌كند.

براي محاسبه آثار زيست‌محيطي به موارد زير توجه كنيد:

1- از اشكال واقعي به جاي فرضيه‌ها در مقايسه آثار دوگانه زيست‌محيطي كه استفاده پايدار و ناپايدار از زمين را به نسبت افراد منعكس مي‌كند استفاده شود.

2- در محاسبه آثار زيست‌محيطي بايد انعطاف لازم وجود داشته باشد.

3- هر كسي بايد نسبت به ارزش منحصر به فرد و واقعي آثار زيست‌محيطي پاسخگو باشد.

4- استفاده از روش سناريو كه امكان بررسي فرآيندهاي پيچيده را تحت شرايط تغييرات بزرگ فراهم مي‌كند روش بهتري است و همچنين از روش مدل‌سازي بايد براي واقعي كردن نتايج معتبر اقتصادي استفاده كرد.

مطابق مفهوم آپسكور  قلمرو اكولوژيكي به شرح زير تعريف مي‌شود:

ميزان كل ظرفيت جذب آلودگي زمين، منابع تجديد ناپذير انرژي، سرمايه، زمين، آب و جنگل توسط انسانها، و ايجاد و حفظ ظرفيت طبيعي آن براي نسلهاي آينده، طوري كه نسلهاي آينده نيز به ميزان مساوي از منابع فوق‌الذكر بهره‌مند شوند. اين مفهوم در هر زمان محدوديتهاي ميزان فشار محيطي را نشان مي‌دهد. سيستم اكولوژيكي زمين مي‌تواند با اين سيستمها سازگار باشد.

ساز و كارهاي افزايش ماليات بر منابع بر اساس قلمرو محيطي به عنوان «مفهوم در حال ظهور»  بايد ابزاري ضروري براي تقويت توسعه پايدار در نظر گرفته شود.

ايجاد مفهوم عملياتي قلمرو محيطي مستلزم رويكرد سه مرحله‌اي است (sips et al. 1994/5):

1- تعيين تقاضاي انسانها براي كاركردهاي محيطي

2- تعيين عرضه پايدار كاركردهاي محيطي

3- سازگاري بين عرضه و تقاضا

بدون شك آماده كردن استراتژي‌هاي حمايت مؤثر از محيط، بدون تعيين سهم قلمرو اكولوژيكي در جهان ممكن نخواهد بود. براي محاسبه قلمرو اكولوژيكي پيش‌فرض‌هاي زير ضروري است:

- منابع تجديدپذير  بايد به ميزاني استفاده شود كه آسيب جدي به محيط وارد نكند.

- منابع تجديدناپذير  در يك سيستم محدود بايد مورد استفاده قرار گيرد.

- نرخ آلودگي موجب مي‌شود تا افراد از تركيبات بالقوه محيطي خطور نكنند.

بنابراين قلمرو اكولوژيكي به لحاظ ماهوي محدود، و از طريق روش‌هاي كمي قابل اندازه‌گيري است. افزون بر آن مفهوم قلمرو اكولوژيكي فرصتي را جهت تعيين اينكه چه ميزان از قلمرو محيطي يك كشور به وسيله ساكنان كشور ديگر مصرف مي‌شود، پيشنهاد مي‌كند. اين امر از طريق مقايسه استفاده جهاني از منابع فردي صورت مي‌گيرد و متوسط مصرف ملي هر فرد را مشخص مي‌كند.

ارزيابي قلمرو محيطي نشان مي‌دهد كه از آن به ميزان مساوي استفاده نمي‌شود. كشورهاي غني بايد ادعاي خود را در مورد قلمرو محيطي تخصيص يافته به آنها كاهش دهند. جبران جزئي و كلي اين كمبود از طريق افزايش اثربخشي اقتصادي امكان‌پذير است.

4- اصول تئوريكي محاسبه قلمرو محيطي براي منابع فردي

تقسيم محلي سازمان محيطي بين‌المللي «دوستداران زمين»  به عنوان يك پروژة «زمين براي توسعه پايدار اروپا» در سي كشور اروپايي EFTA و مناطق اروپاي شرقي و مركزي در 96-1995 اجرا شده است. هدف «دوستداران زمين» مشخص كردن آيندة توليد و مصرف اروپا تا سال 2010 و ارزيابي قلمرو محيطي آنها بود (Towards sustainable Europe, 1995). با مشاركت در اين پروژه فرصت مناسب براي اقتصاددانان خارجي ايجاد شد تا اصول تئوريكي محاسبه قلمرو محيطي را براي منابع فردي بهبود دهند.

محاسبه قلمرو محيطي در پروژه ابتدا به وسيله «دوستداران زمين» مطرح شد كه عمدتاً بر اساس دسترسي به منابع نبود، بلكه اثر استفاده ازمنابع محيطي را مورد توجه قرار مي‌داد. در طي يك رشته مباحث علمي بسياري از شاخصهاي محيطي پيشنهاد شد كه اتمام منابع و همين طور سطح آلودگي منابع را ارزيابي مي‌كرد. اين مقاله تجزيه و تحليل گروهي از شاخصها را كه حدود 90 درصد همه منابع جاري را در فرآيندهاي صنعتي در بر مي‌گيرد و همين طور استفاده از منابع را توأماً شرح مي‌دهد.


+ نوشته شده در  88/05/27ساعت 7:20 PM  توسط پویا شهریار   | 
"آدولف ھیتلر" آیا پیشوا یک جادوگر دیو صفت بود؟

در طول تاریخ انسانھایی پا به عرصه حیات گذاشتند که توانستند مسیر تاریخ را عوض کنند . حال این مسیر

میتوانست به نابودی انسان منجر شود یا بر عکس میتوانست او را مترقی

کرده و در مسیر درست قرار دھد . مطلب امروز توسط دوست عزیز ما اقای

مسعود ھاشمی برای وبلاگ خودش ارسال شده است . یک مطلب جالب و

در نوع خود جدید . یادم ھست در کتابی خواندم که ناپلئون بناپارت ھمیشه

خوابھا و کابوسھای وحشتناکی می دید و چندین بار به یکی از ژنرالھایش

گفته بود : مردی با قیافه سرخ تمام ارامش مرا گرفته و اگر امروز در این دشت

پر از برف و یخ ھستم , او مرا اینجا اورده است – این مرد از دوران کودکی با

من است .!! اتفاقا" در مطلب امروز که مربوط میشود به ھیتلر – یک ظرافت

شیرین و در حین حال اسرار امیز یک لحظه خواننده مطلب را رھا نمی کند . "

ھیتلر " به چیزی معتقد است – اما یک معمای مرموز , یک معما که او را از

ھیچ - به اسطوره ای درداور تبدیل می کند... اجازه دھید مطلب را بخوانیم تا

را حمایت می کنند Yahoo شما بزرگواران قضاوت کنید . از تمام دوستان که 2

و سعی دارند کمک کند وبلاگی بسازیم که حرفی برای گفتن داشته باشد –

نھایت تشکر را دارم . مسعود عزیز لطف شما را ھرگز از یاد نخواھیم برد و

امیدوارم این ھمکاری ادامه داشته باشد.

بر اساس یک کتاب خطی ناتمام به نام "من با برادر ھیتلر ازدواج کردم"که در اواخر دھه ١٩٧٠ در مرکز کتابخانه

عمومی نیویورک کشف شد –" آدولف ھیتلر " از نوامبر ١٩١٢ تا آوریل ١٩١٣ در خانه ای واقع در ناحیه

"توکستت" شھر لیورپول کشور انکلستان اقامت داشته است.

مورخین قبل از بررسی, آن کتاب را یک حیله تصور میکردند . ولی وقتی آن را خواندند بسیاری از آنھا به این

نتیجه رسیدند که ادعاھای نویسنده کتاب آن قدر ھا که در ابتدا فکر میکردند عجیب نمیباشد . نویسنده این

کتاب جنجال برانگیز "بریجیت ھیتلر" ھمسر" آلویس"برادر ناتنی آدولف میباشد که متولد ایرلند و نام

خانوادگی او "دالینگ" بود. او "آلویس ھیتلر" را به سال ١٩٠٩ در نمایشسالیانه اسبھا در دوبلین ملاقات کرد.

آلویس جوان و شاد اتریشی با زبان انگلیسی نه چندان روان خود را بریجیت ١٧ ساله معرفی کرد. این یکی از

ھمان موارد نادری است که عشق در اولین نگاه به وجود آمد. بریجیت مرتب با این مرد خارجی که میگفت در

یک ھتل کار میکند دیدار میکرد- ولی والدین او وقتی فھمیدند که منظور او از کار کردن در ھتل پیشخدمتی در

ھتل "شلبورن " است آلویسرا نپذیرفتند.

اما بریجیت که آلویسرا دوست داشت با او به لندن رفت و در آنجا با

ھم ازدواج کردند. یک سال بعد ازدواج بریجیت برای آلویسپسری به

دنیا آورد و نامشرا" ویلیام پاتریک" گذاشتند. بریجیت پسرش را "پت"

و آلویس او را "ویلی"صدا میکرد. در سال دوم ازدواجشان این زوج

تصمیم گرفتند که به لیورپول بروند- و انجا رستوران کوچکی در خیابان

"دال" بزنند که موفقیت چندانی برای آنھا نداشت. آلویسکه

سرسخت بود تصمیم گرفت رستوران را بفروشد و مھمانخانه ای در

قسمت دیگر شھر بخرد و چون کار سختی بود آلویسورشکسته

شد. بعد از این ماجرا وقتی در مسابقات اسب دوانی بزرگ ملی پول

ھنگفتی برنده شد آینده اقتصادی او اندکی بھبود یافت. او پول خود را

در صنعت تولید تیغ ریشتراشی به کار گرفت و با خود فکر کرد که

بھتر است در این کار شریکی نیز داشته باشد .بنابراین نامه ای به

شوھر خواھرش"آنتون روبال " در وین نوشت و از او خواست تا

ھمراه ھمسرش به لیورپول بیایند و ھزینه مسافرت آنھا را ھم ھمراه

نامه فرستاد.

در یک صبح سرد ماه نوامبر در سال ١٩١٢ آلویسبه اتفاق ھمسرش

به ایستگاه قطار خیابان لایم رفتند و منتظر رسیدن قطار ساعت یازده و سی دقیقه شدند.وقتی قطار به

ایستگاه رسید آنھا بی صبرانه در انتظار پیاده شدن آنتون وھمسرش بودند ولی در میان ناباوری آنھا مرد

جوانی رادیدند که از قطار پیاده شد.آن مرد که صورتی رنگ پریده و کت و شلوار کھنه ای به تن داشت به آنھا

نزدیک شد و دست خود را به طرف آلویسدراز کرد . این آدولف برادر ناتنی آلویسبود.آدولف گفت او به جای"

آنتون روبال" که بنا به دلایل مختلفی نتوانسته بود به این سفر بیاید آمده است.بحث تندی به زبان آلمانی

میان آن دو در گرفت.شب ھنگام آلویسبرادرش را به آپارتمان خود در خیابان "آپر استن ھوپ" آورد و بریجیت

دید که دو برادر رفتار دوستانه تری نسبت به قبل با یکدیگر دارند. او برای آنھا شام درست کرد و بعد از شام

آدولف به استراحت در اتاق نشیمن پرداخت. بریجیت شوھرش را به خاطر رفتار خشن با برادرشسرزنش

کرد.آلویس گفت: آدولف کسی که من ھمیشه او را برادر ھنرمند خودم خطاب میکردم از ارتشاتریشگریخته

و برای ١٨ ماه فراری بوده است. او به ھمین علت نزد من آمده و وقتی او در ایستگاه قطار این حرف ھا را به

من زد از انکه چرا با آغوش باز از او استقبال نکردم متعجب بود. آلویسگفت که آدولف در این مدت با استفاده

از ھویت برادر مرده شان "ادموند" رفت و آمد میگرده است ولی زمانی که پلیسبه حیله او پی برده او با

التماس پولی را که آلویسبرای مسافرت" آنتون روبال" فرستاده بود را از ھمسر او گرفته است. بر اساس

گفته ھای بریجیت برادر شوھر ٢٣ ساله او بیشتر وقت خود را در اطراف خانه می چرخید و به بطالت می

گذراند و اغلب مشغول بازی کردن با "ویلیام پاتریک "دو ساله بود. آدولف در ابتدا خیلی کم حرف میزد ولی بعد

از گذشت چند ھفته رفتار دوستانه تری از خود نشان داد و درباره علاقه خود به نقاشی و برنامه ھای آینده

زندگی خود صحبت کرد.او به بریجیت گفت وقتی تقاضای او برای ورود به آکادمی ھنر وین توسط یک پرفسور

یھودی رد شد چقدر نا امید شد زیرا آن پرفسور به او گفته گرچه استعداد کمی در مھندسی دارد ولی توانایی

نقاشی ندارد. او به برادر زنشگفته بود که روزی آلمان جایگاه اصلی خود را در جھان به دست خواھد آورد و

ھر وقت این سخنان را میگفت یک نقشه جھان متعلق به آلویسرا کف اتاق پھن میکرد و شرح میداد که

چطور آلمانی ھا ابتدا فرانسه و بعد انگلستان را فتح خواھند

کرد. در یک مورد وقتی بریجیت به حرفھای او بی اعتنایی

کرد- ناگھان آدولف به داد و فریاد پرداخت . بریجیت ھم به او

گفته بود که او یک آلمانی نیست بلکه یک فراری فقیر

اتریشی است و باعث عصبانیت آدولف شد. یک روز وقتی او

با برادرشبه بیرون رفتند آدولف شیفته سبک معماری

ساختمان ھا و آثار تاریخی از قبیل گنبد" سنت پل" و

استحکامات "تاور بریج" گردید. ھنگام بازگشت آن دیکتاتور

آینده چند طرح از کلیسای "سنت پل" را رسم کرد. بریجیت

در کتاب خود به خانم پرینتس ھمسایه خود و با ستاره

شناسی و مسائل فوق طبیعی سر و کار داشت اشاره کرده

است و میگوید که آدولف ساعتھا از وقت خود را در خانه او به

سر می برده است و از او میخواسته که از آینده اشبا او

حرف بزند. خانم پرینتس گفته بود که آینده شگرفی در انتظار

آدولف جوان است.

او با نگاه کردن به کف دست این اتریشی به او گفت که خط

سرنوشت او برجسته است و نشان میدھد که او زندگی

شگفت انگیزی خواھد داشت. او به این نکته نیز اشاره کرد

که خط قلب آدولف از مسیر سرنوشت او عبور میکند و این به

آن مفھوم که اگر احساسات بر ھدف زندگی او چیره شود

توضیح تصویر : این تصویر ھمان نیزه مقدسیا نیزه سرنوشت است . ھیتلر ایمان بسیاری به این نیزه داشت .

خنثی خواھد شد. سر انجام روزی رسید که آدولف باید به خانه اشبرمی گشت و او در ماه می سال ١٩١٣

لیورپول را ترک کرد و به آلمان بازگشت . بریجیت در کتاب خود مینویسد :خودشرا برای پناه دادن مردی که

دنیا را در گیر جنگی زیانبار کرد سرزنش میکند و افسوس میخورد چرا به او زبان انگلیسی نیاموخته است.

مورخین حضور ھیتلر در لیورپول را واقعی دانسته و این دوران را دوران گمشده زندگی ھیتلر نامیده اند.

ھیتلر در کتاب خود نیز به این مدت اشاره نکرده است .به ھر حال در بمباران لندن آخرین بمبھای آلمان در

لیورپول افتاد و آن خانه ای که ھیتلر مدتی در آن اقامت داشت نابود کردید. به ھر حال ھیتلر به وین بازگشت

ودر آنجا با فروختن طرح ھایی که بر روی کارت پستال میکشید و کارھای دیگر به امرار معاشپرداخت.او در

یک پانسیون قدیمی اقامت داشت و ھمیشه یک پالتوی سیاه که یک یھودی به او داده بود را میپوشید.او

ھمیشه در موزه ھافبورگ بود و یک شئی خاصنظر او را جلب کرد و آن "نیزه مقدس" بود که گفته میشد که

پھلوی مسیح با آن سوراخ شده بود . بر اساسافسانه این نیزه که به "نیزه سرنوشت" شھرت دارد به یک

سرباز رومی به نام "لانگینیوس"تعلق داشته است که او مسیح را با آن کشته است و در افسانه شاه آرتور

گفته شده است که "جورف" بازرگان این نیزه را از کشور "آریماتیا" به بریتانیا آورده و"سر بالیم"خونخوار "شاه

پالھام"را با آن زخمی کرده است. سپس آن نیزه به اتریشبرده شده ودر موزه ھافبورگ به عنوان بخشی از

اموال خانواده سلطنتی "ھابسبورگ"به نمایشدر آمده است.ھیتلر نیز در کتاب ھای مقدسراجب آن خوانده

بود که: "وقتی آنھا نزد مسیح آمدند و دیدند که قبلا مرده است پاھای او را نشکستند بلکه یکی از سربازان با

نیزه ای پھلوی او را سوراخ کرد که از آن سوراخ خون و آب بیرون آمد ".به نظر میرسید که این ھمان نیزه ای

است که توسط "چارلی مگنی" حمل میشده است و گمان میرفت که این نیزه به او کمک کرده است که در

۴٧ مبارزه پیروز شود. ھمچنین گفته میشد که وقتی چارلی مگنی بر حسب تصادف آن نیزه را به زمین

انداخت ناگھان مرد. سپس آن نیزه به دست "ھنریشفولر" موسسخانه سلطنتی ساکسون ھا افتاد که او

لھستانی ھا را به سمت شرق راند. بعد ھا نیز به تصرف پنجمین شاه ساکسون ھا و نسلھای بعدی او در

آمد و به صورت مایملکی شد که "ھاھن استافن" از "ساوابیا" چشم طمع به آن دوخت.نکته بسیار مھم در

رابطه با این موضوع درباره فردی به نام "فردریک بارباروسا " فاتح ایتالیا است که حتی پاپ را مقھور خود

ساخت و او را وادار به تبعید کرد. بارباروسا نیز مانند چارلی مگنی اشتباه مشابھی کرد و ھنگامی که در راه

عبور برای شرکت در جنگھای صلیبی سوم از روی رود خانه ای در سیسیل میگذشت نیزه از دستشافتاد و

ظرف چند دقیقه مرد. به ھر حال شنیدن اینگونه داستان ھا درباره این نیزه جادویی قوه تخیل آن اتریشی بینوا

را خسته کرده بودند. برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید .

*****

دکتر "والتر جانیز اشتاین" ریاضیدان و اقتصاد دان برجسته و آشتا به امور فوق طبیعی بر این باور بود که رھبر

آلمان نازی دانشگسترده ای درباره جادوی سیاه داشت.و آن نیزه را ھمانند و مترادف با عصای جادوگری می

دانسته است.

مقارن تابستان ١٩١٢ اشتاین با یک فروشنده کتابھای مسایل فوق طبیعی در وین ملاقات کرد و چاپ قدیمی

کتاب "پارسیوال"که یک افسانه اتریشی درباره یک جام مقدسو شاعر آلمانی قرن سیزدھم "ولفرام ون

اشنباخ"آن را نوشته است از او خرید.حواشی این کتاب پر بود از یادداشت ھای خطی که نشان میداد صاحب

قبلی این کتاب نه تنھا به امور فوق طبیعی آشنا بوده بلکه کینه کھنه ای نسبت به یھودی ھا داشته

است.اشتاین وقتی که در صفحه آخر این کتاب نام صاحب قبلی آن که ھیتلر بود را پیدا کرد به فروشنده

مراجعه کرد و آدرس او را گرفت.

او ساعتھا وقت خود را صرف شنیدن نقطه نظرھای

عجیب آدولف در مورد قوم برتر و موارد سیاسی دیگری

که به نظر او نفرت انگیز می آمدند ولی با این شنونده را

کاملا به خود جذب میکرد نمود.اشتاین بعدھا گفت : با

وجودی که ھیتلر جوان فقط بیست سال داشت اما

احساس می کردم که سرنوشت اسرار آمیزی در پیش

رو دارد چون پرتویی از یک جذبه خاص و زیان بار در او

دیده می شد. یک روز در گفتگویی بین اشتاین و ھیتلر

صحبت از آن نیزه مقدس به میان آمد- او عقیده خودش

را انطور بیان کرد که آن صلاح باستانی روزی در دستان

او قرار خواھد گرفت و به اشتاین در مورد تصویر زنده ای

که ھنگام مشاھده نیزه در مقابلش ظاھر شده و شاھد

آن بوده است چنین گفت:

من به آرامی از یک حضور نیرومند در اطراف آن نیزه آگاه میشدم.در واقع آن حضور ترس آور مشابه تصوراتی بود

که من در موقعیت ھای نادر زندگیم وقتی که احساس میکردم سرنوشت بزرگی دز انتظار من است آن را به

چشم می دیدم.گویی پنجره ای به سوی آینده بر روی من گشوده میشد که من از آن پنجره اشعه یک منبع

نورانی را به صورت رویدادی در آینده میدیدم و میدانستم در پس مخالفت با آن خونی که در رگھایم است

وسیله ای برای برتری قوم و مردم و خون من میشود.اشتاین یقین داشت که به احتمال زیاد او خود را در

بیست و پنج سال بعدی در شھر "ھلدن پلاتز" بیرون موزه" ھافبورگ " می دیده که ھزاران نفر از پیروان

اتریشی خود را مخاطب قرار داده است. روز ١۴ مارس ١٩٣٨ در ھمان محل ھیتلر انضمام اتریشبه خاک

آلمان را اعلام کرد و دستور بازگشت خاندان "ھابسبورگ" به زادگاه معنوی و سرزمین موعود حزب نازی یعنی

نورنبرگ را داد.بسیاری از مورخان از این کار ھیتلر تعجب کردند زیرا او ھمیشه خاندان ھابسبورگ را به عنوان

خائنین خون المان تلقی میکرد- اما از نظر ھیتلر آنھا به خاطر داشتن "نیزه سرنوشت" از یک اعتبار افسانه

اس برخوردار بودند.در سیزدھم اکتبر ھمان سال آن نیزه با وسواس خاصی به ھمراھی یک مامور اس اس به

قطار حامل سربازان مسلح منتقل و به مرز آلمان برده شد.سپساز آنجا نیزه را به جایگاه جدید خود واقع در

محراب کلیسای "سنت کاترین" که اینک تبدیل به موزه جنگی حزب نازی شده انتقال دادند.ھیتلر نگرانی

وحشت آوری در خصوص از دست دادن نیزه داشت زیرا او میدانست در گذشته کسانی که آن نیزه را از دست

دادند خیلی زود مردند. این مسئله که ھیتلر کسی که بر روی کارت ھای پستال نقاشی میکرد چطور قادر

شد بدون کنترل و ممانعت برای مدتی بیش از ده سال آن سیاست ھای بی سابقه و بی رحمانه خود را

انجام دھد پرسش دیگری میباشد که ھمچنان ذھن ھمگان را به خود مشغول نگاه داشته است. اشتاین

معتقد بود که رسیدن ھیتلر به آن ھمه قدرت و نیز فرار از مجازات آن کشتار عمومی به خاطر درگیر بودن آن

دیکتاتور در حیطه جادوگری بوده است.نشان رسمی حزب نازی یک صلیب شکسته بود یک سمبل قدیمی که

در بسیاری از فرھنگ ھای دنیا از جمله سر خپوستان آمریکا و یونانیان باستان نیز دیده شده است. این

سمبل یا نشانه خورشید و یا سعادتمندی تلقی می شده- اما صلیب شکسته آلمان مفھوم عکس آن را

داشت و نشانه پلیدی را تداعی میکرده است.صلیب شکسته اولین بار به عنوان جنبش "الحاد نو" توسط

"گویدو وان لیست" آلمانی و آشنا به امور فوق طبیعی مورد استفاده قرار گرفت."لیست" در سال ١٨۶٢ ودر

سن ١۴ سالگی اصول مذھب کاتولیکی خودشرا انکار کرد و قسم خورد روزی معبد بزرگی میسازد و آن را به

"ادین" (خدای جنگ در افسانه ھای اسکاندیناوی) اختصاص میدھد.ھشت سال بعد او طرفداران زیادی پیدا

کرد.پیروان این پدیده جشن ھای الحاد را در لحظه اعتدال شب و روز زمستانی و تابستانی بر پا میکردند و

خورشید را به عنوان" بالدور" (خدای اسطوره ای اسکاندیناوی که ھر چند در جنگ کشته شد ولی بعد از

مرگ مثل خورشید زمین که پساز پایان شب دوباره طلوع میکند زنده شد) ستایش میکردند. مراسم ستایش

خورشید در بالای تپه ای در شھر وین انجام میگرفت و طی آن در یک موقعیت مناسب "لیست" با دفن کردن

٨ بطری شراب به شکل صلیب شکسته به این آیین مشرکانه خاتمه میداد. در دھه ١٩٢٠ وقتی که حزب

سوسیالیست ملی ھنوز در آغاز راه بود- ھیتلر متوجه شد که نیاز به یک آرم یا یک نشانه دارد. چالب ترین

پیشنھاد از طرف "فردریک کرون" دندان پزشک اھل استرنبرگ که شامل یک صلیب شکسته سیاه درون یک

دایره سفید و روی پرچم قرمز رنگ قرار گرفته بود به او داده شد.در واقع رنگ قرمز نشان خون و آرمان

اجتماعی دایره سفید به مفھوم خالص بودن خون و نژاد و ملی گرایی و صلیب شگسته که در مرکز ھمه این

ھا قرار گرفته بود به معنای مبارزه برای پیروزی از جانب یک مرد آریایی تفسیر شدند."کرون" با پیشنھاد

خودش تصورات ھیتلر را تسخیر کرد و نفرت انگیز ترین نشان را در تاریخ زندگی بشر به وجود آورد.

مدت کوتاھی بعد از تولد "صلیب شکسته نازی ھیتلر دستور متحیر کننده ای صادر کرد که باعث حیرت ھمگان

شد چون او فرمان داد :از نوشتن و عمل کردن به امور فوق طبیعی باید به شدت جلوگیری شود!اما چرا

شخصی مانند ھیتلر که خود شیفته امر فوق طبیعی بود خواستار از بین بردن آن شد؟ در سال ١٩٣۴ پلیس

برلین چاپ ھزاران کتاب در مورد تصوف و مسایل فوق طبیعی را متوقف کرد و به دنبال آن عملیات گسترده ای

برای جلوگیری از فعالیت تمام گروه ھایی که در ارتباط با مسایل فوق طبیعی بودند در آلمان آغاز شد. حتی

گروه ھایی مانند "فرمان آلمان" که فردریک کرون عضو آن بود و نیز "انجمن تول" که بسیاری از اعضای حزب

سوسیالیست ملی عضو آن بودند نیز شامل این فرمان شدند. بر اساس مدارکی که به تازگی کشف شده

است معلوم شده است که علت مبارزه رھبر نازی با اینگونه افراد این بوده که او آنھا را رقیب خود می دیده

است. در روسیه استالین ھم افرادی را که با امور فوق طبیعی سر و کار داشتند مورد آزار اذیت قرار میداد.در

میان بسیاری از گفتگو وگزارش ھایی که ما از جانب افراد مختلفی که با ھیتلر ملاقات داشته و یا با او کار

کرده اند به دست آورده ایم- داستان ھای مکرری از قدرت عجیب سخنان ھیتلر در رابطه با متقاعد کردن و

افسون کردن دیگران به چشم میخورد.در آوریل ١٩۴٣ زمانی که دیکتاتور ایتالیا "موسو لینی" در آلمان با ھیتلر

ملاقات کرد یک حالت افسردگی شدید جسمی وروحی داشت."جوزف گوبلز" در دفتر خاطرات خود این طور

شرح داده که

چطور ھیتلر

توانست

موسولینی را

دوباره سرزنده کند:

ھیتلر با به کار

بردن تمامی

کوششخود

سعی کرد ناراحتی

ھای عصبی او را از

بین ببرد و

موسولینی را به

حالت عادی

برگرداند. به طوری

که در آن ۴ روزی

که نزد ھیتلر بود

تحول ھمه جانبه

ای در وضعیت

روحی او به وجود آمد. قدرت ھای یگانه ھیتلر در خصوصتلقین کردن و انگیزه دادن توسط "کارل

دونیتز"فرمانده ناوگان "یو.بوت"نیز تجربه شده بود. روزی دونیتز در مورد نیروی مرموز ھیتلر گفت:من به طور

عمد به ندرت به مرکز فرماندھی ھیتلر میرفتم زیرا حس میکردم که در اینصورت نیروی ابتکارم بھتر حفظ

خواھد شد چون وقتی چند روز در مرکز فرماندھی می ماندم احساس میکردم باید خود را از از تسلط قدرت

ھای او در خصوصتلقین عقایدش رھا سازم.

"ھرمن گورینگ" نیز در مورد ھیتلر اینگونه اعتراف میکند : معمولا برای گفتن مطلبی به ھیتلر از قبل آن را در

ذھن خود آماده میکردم- ما وقتی رودر روی ھم قرار میگرفتم ھمه چیز را از یاد میبردم. بسیاری از صاحب

منصبان حزب نازی از جمله افراد گارد اس اس معتقد بودند : ھیتلر توسط یک روح شیطانی کنترل میشود.

"ھرمن راشینگ" فرماندار "دانزینگ"ادعا کرد: ھیتلر اغلب از کابوس ھای شبانه رنج میبرد وچندین بار نیمه

شب از خواب بیدار شده و موجوداتی شبح مانند را در اتاق خود دیده بود. راشینگ در کتابشبا عنوان "ھیتلر

صحبت میکند"به وحشت شبانه ھیتلر اینگونه اشاره کرده است:شخصی نزدیک به ھیتلر به من گفت:او در

نیمه ھای شب فریاد زنان از خواب بیدار شده و تقاضای کمک کرده و از ظاھرشپیدا بوده که نیمی از بدنش

بی حس شده و او طوری دچار وحشت بوده که تمام بدنش می لرزیده است.در انجیل آمده: اشخاصی که

روحشان توسط اھریمن تسخیر می شد روی زمین می افتادند و از دھانشان کف خارج می شد.راشینگ

معتقد است که کسی که باعث مرگ ٣٠ میلیون انسان شده است به احتمال زیاد حامل ھمان نیرو ھای

اھریمنی بوده است. ھیچ کسنمی توان در مورد اینکه او یک واسطه بوده فکر نکند. واسطه ھا افرادی

ھستند که به آنھا نیروھای فوق طبیعی داده میشود که آنھا را از دیگران متمایز میسازد. واسطه ای که

توسط نیروھای فوق طبیعی تسخیر شده است زمانی که این بحران بر طرف شود دوباره به وضعیت متعادل بر

میگردد.ھر چند این مطالب به قدر کافی عجیب می نمایند اما کسان دیگری ھم بودند که مانند راشینگ

شاھد مھارت ھای گفتاری ھیتلر بودند."بوخز" یک بار اظھار کرد: من به چشم ھای ھیتلر نگاه کردم گویی

چشم ھای واسطه ای بودند که به حالت خلسه فرو رفته باشد.بعضی اوقات به نظر میرسد که بدن آن فرد

صحبت کننده نیز توسط عاملی خاص تحت تاثیر قرار می گیرد."بچه ھای شیطان خوشاقبالی شیطان را

دارند."ضرب المثلی است که به طور یقین در مورد ھیتلر صادق است.در جنگ جھانی اول روزی ھیتلر در

سنگر خوابیده بود که خواب دید گلوله توپی باعث مرگ او می شود . او از خواب پرید و به سرعت از آنجا فرار

کرد. چند دقیقه بعد سرباز دیگری که جای او را در سنگر گرفته بود توسط گلوله توپ دشمن تکه تکه شد.در

سال ١٩٢٣ ھنگامی که ھیتلر دسته ای از افراد سوسیالیست ملی را در خیابان ھای مونیخ ھدایت میکرد زره

پوش پلیس وارد صف آنھا شد و شانزده نفر از نظامیان را کشت .ھر چند ھرمن گورینگ به شدت آسیب دید

ولی به ھیتلر صدمه ای وارد نیامد.در سال ١٩٣١ ھیتلر در پیاده روی شھر مونیخ در حال قدم زدن بود و ناگھان

یک اتومبیل فیات به رانندگی میلیونر معروف "لرد ھاوارد والدن" با سرعت زیاد با او برخورد کرد .ھیتلر بدون

اینکه حتی خراشی بردارد از این حادثه جان سالم به در برد به طوری که حتی با والدن دست داده و او را

بخشید.در ٢٠ جولای ١٩۴۴ بمبی که توسط "برت ھولد وان استافن برگ" یکی از بزرگان ارتش ھیتلر زیر میز

کنفرانس ھیتلر کار گذاشته بود منفجر شد.ھیتلر از این سو قصد جان سالم به در برد و روز بعد استافن خود

کشی کرد و ١۵٠ نفر از ھمدستان او نیز اعدام شدند. اما وقتی اجازه داد "نیزه سرنوشت" از او دور شود

خوش اقبالی خود را از دست داد.چون در اکتبر سال ١٩۴۴ به خاطر بمباران سنگین متفقین روی شھر

نورنبرگ ھیتلر آن نیزه را به یک پناھگاه در زیر زمین که به ھمین منظور ساخته شده بود انتقال داد. ظرف ۶

ماه متفقین پیروزی ھای بسیاری به دست آورده و توانستند ھیتلر را در ھمان پناھگاه به دام بیندازند.اما

ھیتلر به چند دلیل تا ٣٠ آوریل ١٩۴۵ صبر کرد- سپسبا شلیک گلوله ای به سرش خود کشی کرد.شاید این

امر یک تصادف باشد اما جشن باستانی "شب والپورگیس" برای کسانی که با امور فوق طبیعی سر و کار

دارند نیز در ھمان تاریخ بوده است.در آن شب ارواح پلید جھنم تحت نظارت رئیسشان به شادمانی می

پردازند. در روز مرگ ھیتلر ستوان "ویلیام ھورن" از یکان ھفتم ارتشآمریکا آن نیزه را به نام دولت آمریکا ضبط

کرد . پایان

+ نوشته شده در  88/05/19ساعت 8:44 PM  توسط پویا شهریار   | 

رهبران نظريه کيفيت

مقدمه:

مديريت کيفيت يک ديدگاه فلسفي - مديريتي است که هم اکنون با سرعت فزاينده جايگاه خود را در جوامع باز مي کند و توجه به نيازها و ابتکارات مشتريان، راههاي ارائه خدمات و ارتقاي کيفيت را اصل کار خود قرار مي دهد. همين توجه به کيفيت و تلاش براي بهبود دائمي نقش اساسي و مهم در توسعه کيفيت دارد. در سالهاي اخير نظامهاي ارتقاي مديريت کيفيت به سرعت متحول شده اند. از حدود دو دهه گذشته فعاليتهاي بازرسي ساده باروشهاي کنترل کيفيت تکميل با جايگزين گرديده اند تضمين کيفيت به وجود آمده و راه تکامل در پيش گرفته که هم اکنون ارتقاي مستمر کيفيت با مديريت جامع کيفيت (TQM) جاي همه آنها را گرفته است.

ارائه الگوها و نظريه هاي مربوط به بهبود کيفيت فرآورده ها و خدمات، شعار امروز سازمانها شده است. پيروزي چشمگير ژاپني ها در چند دهه گذشته و ظرفيتهاي تحول اساسي توليدي و اقتصادي آنان، همراه با ارائه کيفيت ممتاز فرآورده ها و خدمات، انگيزه اساسي حرکت در سمت تحول روندهاي مديريت براي دستيابي به کيفيت برتر و روشهايي بوده است که مسائل پيچيده سازمانهاي امروزي را پاسخگوست. از آنجايي که بحث مديريت کيفيت با سيستم و سازمان ارتباط دارد و مديريت بدون توجه به محيط و سيستم درون آن معنــي پيدا نمي کند به شرح سه واژه زير مي پردازيم:

سيستم: مجموعه اي از اجزاء که روابط متقابل و نقش هرکدام از اجزاء را درتامين هدفهاي سازماني موردمطالعه قرار مي دهد. در بحث از مديريت و کيفيت توجه کامل به سيستم و سازمان است.

مديريت: از مديريت تعاريفي مختلف شده است ازجمله هماهنگ کردن منابع انساني و مادي براي نيل به هدف و يا فرايندي که به وسيله آن کوششهاي فردي و گروهي به منظور نيل به هدف مشترک هماهنگ مي شود و بالاخره مديريت انجام دادن کارها توسط ديگران است و به عبارت ديگر مديريت هم علم است و هم هنر. يک مدير براي پيش بردن اهداف سازمان خود نيازمند برنامه ريزي، سازماندهي، ايجاد انگيزش در کارکنان و کنترل دريافت بازخورد از عملکرد سازمان به منظور تطابق فعاليتها با برنامه ريزي به عمل آمده و تحقق اهداف سازماني است.

کيفيت: درعين حال که واژه رايج و آشنايي است ولي تفاسير گوناگوني از آن مي رود که لازم است در هر سازماني تعريف توافق شده از کيفيت براي افراد روشن شود. دکتر ابوالفتح لامعي در کتاب مباني مديريت کيفيت، کيفيت را اين چنين تعريف مي کند «کار درست را انجام دادن، به نيازها و انتظارات مشتريان پاسخ دادن».

مفهوم کيفيت ريشه در کار متخصصان صنعتي دارد. اهميت کيفيت در سالهاي 1940 و 1950 موردتوجه قرار گرفت. اول در بخش توليد و بعد بر روي بخشهاي خدماتي کاربرد يافت. مبتکر واژه کنترل جامع کيفيت يعني فايگنبام در سال 1951 کيفيت را اين چنين تعريف مي کند. کيفيت يعني توانايي يک محصول در برآوردن هدف موردنظر که با حداقل هزينه ممکن توليد شده باشد، شايد پنج نفر از مشهورترين رهبران نظريه کيفيت که تاثير اساسي در صنعت امروز جهان داشته اند، ادوارد دمينگ، فيليپ کرازبي، جوزف جوران، تاگوچي وايشي کاوا باشند. دمينگ تامين رضايت مشتري و کاستن تغييرات را در تعريف کيفيت گنجانده است و کرازبي کيفيت را مطابق يک محصول يا خدمت با الزامات (ويژگيها و استـــانداردهاي) از پيش تعيين شده تعريف مي کند.

+ نوشته شده در  88/05/18ساعت 7:5 PM  توسط پویا شهریار   | 

بحران مالی جهان خصوصی سازی در ایران را به تاخیر می‌اندازد

 

بحران مالی بین المللی، اجرای اصل 44 قانون اساسی و خصوصی سازی را با تاخیر مواجه خواهد کرد. دکتر حسین عبده تبریزی استاد دانشگاه که در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران درباره «بحران مالی بین المللی و ریشه های آن» سخن می گفت، پس از ارائه تعریف بحران مالی، دلایل وقوع اتفاقات اخیر، سیرتاریخی تحولات و اقدامات دولت ها درحل وفصل این بحران به پنج تاثیر کوتاه مدت بحران مذکور بر اقتصاد ایران اشاره کرد و گفت:  «به نظر من در آینده شاخص هایی که در بورس تهران بازار را اداره می کنند و دارای اهمیت هستند مانند شرکت های تولیدکننده کالای اساسی چون آهن، آلومینیوم، مس و قلع و... با کاهش شاخص مواجه خواهند شد.» وی تاثیر دیگر بحران مالی بین المللی را کاهش درآمد ارزی برای دولت ذکر کرد و گفت: «دولت که همچون سنوات گذشته خود را برای درآمدهای بالا آماده کرده بود با توجه به کاهش قیمت نفت، درآمدهای ارزی اش کاهش خواهد یافت و به این ترتیب ما شاهد کند شدن یا عدم اجرای پروژه های عمرانی خواهیم بود.» دکتر عبده تبریزی در بخش دیگری از سخنان خود بحران حاضر را دارای ثمرات مثبتی برای ایران ذکر کرد و گفت: «با وجود آنکه درشرایط تحریم تجاری به سر می بریم، ولی از آنجا که دنیا اکنون مشغول حل مسائل مالی خود است، امکان چانه زنی اندکی بهتر از شرایط گذشته فراهم شده است از این رو جمهوری اسلامی می تواند از فرصت به دست آمده به خوبی استفاده کرده و با نهادهای مالی که به دنبال رونق تجارت هستند روابط بهتری را برقرارکند. وی افزود: بحران مالی بین المللی، تا اندازه ای شرایط برخورد سخت مالی و متوقف ساختن روابط تجاری میان ایران با دیگر کشورها را ضعیف کرده است.» این استاد دانشگاه در ادامه ایران را از جمله معدود کشورهایی ذکر کرد که با افزایش درآمد نفت، کوچک ترین سرمایه گذاری در خارج از کشور انجام نداده و این درحالی است که شرایط کنونی امکان چنین تحرکی را برای ایران فراهم کرده است. دکتر عبده واردات ارزان تر را از دیگر تاثیرهای کوتاه مدت بحران بین المللی برایران ذکر کرد و گفت: «دولت دیگر نخواهد گفت که تورم وارداتی داریم.»وی سپس به کندشدن روند خصوصی سازی به عنوان یکی از آثار مهم بحران مالی بین المللی بر ایران ذکر کرد و گفت: «بر اثر بحران مذکور فکر می کنم اجرای اصل 44 قانون اساسی و برنامه خصوصی سازی با کندی محسوسی مواجه خواهد شد زیرا کسانی که با خصوصی سازی مخالف بوده اند، با توجه به بحران مالی جهان، اکنون بهانه ای برای مخالفت با اجرای این برنامه به دست آورده اند.» دکتر عبده در ادامه با اشاره به تاثیرهای بلند مدت بحران بین المللی براقتصاد ایران، تاخیر یا عدم خصوصی سازی نهادهای مالی چون بانک ملی ایران و بانک کشاورزی که در لیست خصوصی سازی قرار داشتند را از آثار بحران مذکور دانست و گفت: «خصوصی سازی نهادهای مالی چون بانک ملی و بانک کشاورزی به تاخیر خواهد افتاد. از این رو به رغم تاکیداتی که مقام رهبری برای اجرای اصل 44 قانون اساسی داشته اند بعید می دانم با توجه به فضای اقتصادی درایران، هدف برنامه خصوصی سازی تا سقف سال اجرای آن یعنی سال 1393 قابل تحقق باشد.» وی درپایان تاثیر بلند مدت بحران مالی بین المللی جهان را بر اقتصاد ایران، کاهش درآمد نفت، کاهش درآمدهای ارزی نسبت به سال های 1386 و 1387، انتقال آثار رشدپایین اقتصاد جهانی به اقتصاد ایران وضرورت اصلاح نظام مالی ذکر کرد. مشروح این سخنرانی به زودی در صفحه اندیشه اقتصادی منتشر خواهد شد

+ نوشته شده در  88/05/17ساعت 7:30 PM  توسط پویا شهریار   | 

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم...... او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
 

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/05/17ساعت 7:3 PM  توسط پویا شهریار   | 
+ نوشته شده در  88/05/17ساعت 6:41 PM  توسط پویا شهریار   | 

ورود به سازمان تجارت جهاني براي ما تهديد است نه فرصت

پيوستن به سازمان تجارت جهاني براي كشور ما يك فرصت نيست بلکه تهديد است و اسباب تأسف است كه عده اي اين را در جامعه ما فرصت میدانند.


پرفسور شاپور رواساني در گفت و گو با خبرنگار اقتصادي برنا با بيان اين مطلب گفت: قبول تقاضاي ايران براي پيوستن به سازمان تجارت جهاني امتيازي بود كه آمريكا به اروپا داد نه به ايران. آمريكا مي خواست رضايت اروپا را جلب بكند. اگر توجه كنيد آمريكايي ها در منطقه تمام مراكز نفتي و همه بازارها را دراختيار دارند به غير از ايران. آرزوي اروپا اين است كه بتواند بازار ايران و بخصوص نفت ايران را دراختيار داشته باشد. و اگر ايران وارد بازار تجارت جهاني شود، صددرصد اروپائي ها نفع مي برند و بعد از آن آمريكا هم در قالب سرمايه اروپايي وارد ايران خواهد شد.

استاد بازنشسته دانشگاه الدونبرگ آلمان در ادامه اظهار اشت: . آلمان و فرانسه و انگليس همه مشتاق ورود به بازار فروش ايران هستند كه بتوانند كالا و سرمايه خودشان را بياورند و ببرند. آمريكا پيش از اين به اين دليل مخالفت مي كرد، كه از اين طعمه، سهم مي خواست. الآن آمريكا با اين موافقت طعمه را تحويل اروپا داده است.

وي در ادامه با تاکيد بر اينکه پيوستن به سازمان تجارت جهاني برا يايران يک تهديد است خاطرنشان کرد: به چند دليل ورود به سازمان تجارت جهاني براي ما تهديد است؛ اولا نفت و اسلحه جزو كالاهايي نيست كه جزء چارچوب تجارت جهاني قرار بگيرد. ايران كشور صادركننده نفت است.

به گفته وي ايران درحال حاضر از نظر صنايع داخلي به اندازه اي فرسوده است كه قادر به رقابت با كالاي خارجي نيست. از نظر كشاورزي به اندازه اي سيستم عقب افتاده است كه قابل رقابت با كالاهاي خارجي نيست و اگر شما ميزان سرمايه هاي ايران را جمع كنيد با چند تا بانك خارجي نمي تواند مقاومت كند بنابراين اگر ايران وارد سازمان تجارت جهاني بشود، يعني ورود و خروج كالا و سرمايه آزاد شود، در اين صورت ايران تبديل به يك دبي ثاني مي شود. كه در آن صورت استقلال و آزادي و حكومت مردمي را متأسفانه بايد فراموش كرد. عده اي خيال باطل دارند كه به نفت ايران در ورود به سازمان تجارت جهاني ، لطمه اي وارد نمي شود اما تيتر يك مقاله خارجي كه به دليل ورود ايران به سازمان تجارت جهاني نوشته شده بود اين بود كه: «آمريكا در پي خصوصي سازي نفت ايران است.»

رواساني همچنين به نامه اي که در اين ارتباط به رئيس جمهور نوشته است اشاره کرد و گفت: من در مقاله اي كه در زمان انتخاب آقاي احمدي نژاد نوشتم، يادآور شدم كه اميدوارم دولت آقاي احمدي نژاد، اين طرح پيشنهادي ايران را بگذارد. چون ايران به هيچ وجه آمادگي ورود به سازمان تجارت جهاني را ندارد.

وي ادامه داد: اقتصاد ايران در حال حاضر دو نقص عمده دارد. يكي وابستگي به نفت است. ما سالهاست كه نفت توليد مي كنيم ولي هنوز كسي كه مي خواهد تخصص در نفت پيدا كند، بايد لندن برود. هنوز نفت خام و گاز طبيعي مي فروشيم در حالي كه ما از هر بشكه نفت مي توانيم 50 تا 60 فرآورده ديگر داشته باشيم. ولي الان به علت صدور نفت خام و گاز طبيعي اقتصاد وابسته داريم. عيب ديگر ما اين است كه اصولا اقتصاد فعلي ما اقتصادي ملوك الطوايفي است. يعني هر گروه خاصي بخش خاصي از اقتصاد را در اختيار دارد. اگر كسي واقعا مي خواهد واردعرصه جهاني شود بايد اول نسبت به خود كاملا آگاه و روشن باشد. ما هيچ كدام از اين مسائل را نداريم اما صبح تا غروب مي گوييم مي خواهيم وارد سازمان تجارت جهاني شويم.

 

+ نوشته شده در  88/05/17ساعت 6:38 PM  توسط پویا شهریار   | 

پیشینه و اهداف سازمان تجارت جهانی

 

پس از جنگ جهانی اول سران کشورهای جهای در پی بنایی بنیانی برای پیشگیری از چنین حوادثی مخرب در آینده برآمدند. در این مسیر در عرصه سیاسی جامعه ملل به عنوان یک سازمان بین المللی بنا شد.
پس از جنگ جهانی اول سران کشورهای جهای در پی بنایی بنیانی برای پیشگیری از چنین حوادثی مخرب در آینده برآمدند. در این مسیر در عرصه سیاسی جامعه ملل به عنوان یک سازمان بین المللی بنا شد. در عرصه اقتصادی و تجاری نیز تلاش هایی شروع شد که البته حوادث بعدی همچون رکود بزرگ اوایل دهه ۱۹۳۰ و متعاقب آن آغاز جنگ جهانی دوم مانع به ثمر رسیدن این تلاش ها شد. پس از خاتمه جنگ جهانی دوم و از سرگیری تلاش های بین المللی، بار دیگر عرصه تجاری نیز همچون عرصه های سیاسی و مالی شاهد تلاش کشورها برای ایجاد ساختارهای مناسب به منظور جلوگیری از منازعات مختلف سیاسی و تجاری بود. در نهایت در پایان یک فرایند پیچیده و گسترده مذاکراتی موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت (گات) به عنوان نهاد متولی مدیریت مناسبات تجاری چندجانبه شکل گرفت. در بحبوحه جنگ جهان دوم همزمان با اقداماتی که برای پایه گذاری یک نظام سیاسی چندجانبه بین المللی برای عصر پس از جنگ انجام می شد، تلاش هایی نیز برای بنیان نهادن نظام اقتصادی و تجاری نوین در عصر بعد از جنگ صورت می گرفت. در این مسیر منشور آتلانتیک که در اوج جنگ در سال ۱۹۴۱ امضاء شد و نیز موافقتنامه وام و اجاره که در سال ۱۹۴۲ به امضاء رسید یکی از هدف های خود را ایجاد نظام تجاری جهانی بر مبنای اصل عدم تبعیض و مبادله آزاد کالا و خدمات قرار دادند. دو سال بعد در حالی که هنوز جنگ جهانی دوم به پایان نرسیده بوده، به دعوت روزولت رئیس جمهور وقت آمریکا کنفرانسی با شرکت ۴۴ کشور در «برتن وودز» تشکیل شد و با امضای موافقتنامه تأسیس صندوق بین المللی پول و بانک بین المللی ترمیم و توسعه سنگ بنای این دو نهاد مالی و پولی جهانی که امروزه نقش عمده ای در مدیریت امور مالی و پولی جهان برعهده دارند گذاشته شد.در سال ۱۹۴۶ پیشنهاد سال ۱۹۴۵ آمریکا مبنی بر تشکیل کنفرانسی متشکل از نمایندگان کشورها به منظور بررسی مسائل مربوط به منع محدودیت های کمی، کاهش حقوق گمرکی و بطور کلی تأسیس یک سازمان بین المللی تجاری عملی شد. اگرچه از کنفرانس مزبور که طی روزهای ۱۸ اکتبر تا ۲۶ نوامبر سال ۱۹۴۶ برگزار شد به دلیل اختلاف نظر کشورهای شرکت کننده نتیجه مشخصی حاصل نشد، اما این امر زمینه را برای پیگیری مسئله تأسیس یک نظام تجاری چندجانبه هموارتر کرد. چندی بعد این امر در چارچوب سازمان تازه تأسیس ملل متحد دنبال شد و کمیته ای متشکل از نمایندگان چند کشور در شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل مأمور فراهم کردن مقدمات تشکیل کنفرانسی درباره تجارت بین الملل شدند. پیش نویس منشور تجارت جهانی که توسط این کمیته تهیه شده بود نهایتاً به کنفرانس هاوانا که در سال ۱۹۴۸ (۲۱ نوامبر ۱۹۴۷ تا ۲۴ مارس ۱۹۴۸) با حضور نمایندگان ۵۶ کشور در پایتخت کوبا تسلیم شد. در این کنفرانس بحث های زیادی درباره این پیش نویس صورت گرفت و به دلیل مخالفت کشورهای در حال توسعه با آن در نهایت بخشی از منشور تجارت جهانی که یک قرارداد ۳۴ ماده ای بود در ۳۰ اکتبر ۱۹۴۷ به امضاء ۲۳ کشور که عمدتاً کشورهای پیشرفته صنعتی بودند رسید. این قرارداد همان موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت یا گات است. گات اگرچه به عنوان یکی از مؤسسات تخصصی وابسته به سازمان ملل متحد تلقی می شد، اما این امر ناشی از یک نگرش عملگرایانه بود وگرنه این نهاد هیچگونه مبانی حقوقی به عنوان یک سازمان بین المللی را نداشته و حقوق بین المللی نیز هیچگاه آنرا به عنوان یک سازمان به رسمیت نشناخته بود. همچنین از زمان تأسیس گات در سال ۱۹۴۷ تا سال ۱۹۹۵ که این نهاد جای خود را به سازمان جهانی تجارت داد علاوه بر نشست های سالانه اعضاء، هشت دور مذاکرات تجارت جهانی به منظور ایجاد منسجم تجارت آزاد برگزار شد.

اهداف و اصول سازمان جهانی تجارت

هنگام بیان اهداف گات گفته شد که در مقدمه موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت مواردی همچون بالابردن سطح زندگی مردم کشورهای عضو، فراهم نمودن امکانات ایجاد اشتغال کامل، افزایش درآمدهای واقعی و بالابردن سطح تقاضا، و بهره برداری مؤثر از منابع جهانی و گسترش تولید تجارت بین المللی به عنوان اهداف گات ذکر شده است. اهداف یاد شده، اهداف سازمان جهانی تجارت نیز است. به اضافه این که در این سازمان گسترش تولید و تجارت خدمات نیز علاوه بر گسترش تولید و تجارت کالاها مدنظر قرار گرفته است و استفاده از منابع جهانی هم به حمایت از محیط زیست و رشد پایدار مشروط شده است. بنابراین اگر اهداف سازمان جهانی تجارت را بخواهیم بطور خلاصه بیان کنیم عبارت خواهند بود از:
۱)
مدیریت و نظارت بر اجرای موافقتنامه های امضاء شده بین اعضاء
۲)
مجمعی برای مذاکرات تجاری چندجانبه
۳)
مکانیسم حل و فصل اختلافات تجاری
۴)
بررسی و رزیابی سیاستهای تجاری اعضاء
۵)
همکاری با دیگر سازمانهای بین المللی در زمینه مدیریت اقتصاد جهانی
۶) کمک به کشورهای در حال توسعه و اقتصادهای در حال گذار جهت برخورداری از مزایای نظام تجارت چندجانبه
سازمان جهانی تجارت نیل به این اهداف را بر مبنای اصولی همچون اصل عدم تبعیض، اصل آزادسازی تجاری، اصل تجارت عادلانه، اصل شفافیت، اصل رفتار ویژه و متفاوت با کشورهای در حال توسعه تعقیب می کند. البته باید توجه داشت که بر این اصول استثنائات زیادی وارد شده است و اینطور نیست که همه کشورهای عضو سازمان جهانی تجارت با هر سطحی از توسعه اقتصادی و یا هر میزان از حجم اقتصاد و تجارت به یک اندازه ملزم به رعایت این اصول باشند.

ساختار تشکیلاتی سازمان جهانی تجارت

سازمان جهانی تجارت به عنوان یک سازمان بین المللی که اکثر کشورهای جهان عضو آن هستند برای انجام وظایف خود که مدیریت چندجانبه بین المللی است دارای ساختار تشکیلاتی به شرح زیر است:
۱)
کنفرانس وزیران: کنفرانس وزیران بالاترین رکن سازمان جهانی تجارت و متشکل از وزیران ذیربط کلیه کشورهای عضو است. نشست کنفرانس وزیران که معمولاً از وزرای بازرگانی یا وزیرانی که مسئولیت امور تجارت خارجی در کشورهای عضو سازمان جهانی تجارت را برعهده دارند تشکیل شده و دست کم هر دوسال یکبار برگزار می شود.
۲)
شورای عمومی: شورای عمومی که پس از کنفرانس وزیران مهمترین رکن سازمان جهانی تجارت محسوب می شود عهده دار امور جاری و روزمره سازمان است. طبق موافقتنامه تأسیس سازمان جهانی تجارت این شورا که متشکل از تمامی اعضای سازمان جهانی تجارت است وظایف خود را در سه شکل: الف) شورای عمومی، ب) هیأت حل و فصل اختلاف، ج) هیأت بررسی سیاست تجاری انجام می دهد. شورای عمومی در فاصله بین اجلاس های کنفرانس وزیران به نمایندگی از سوی کنفرانس تمامی امور مربوط به سازمان جهانی تجارت را انجام می دهد. این شورا چه در شکل هیأت حل و فصل اختلاف که برای نظارت بر رویه های حل و فصل اختلاف اعضاء تشکیل جلسه می دهد و چه در شکل هیأت بررسی سیاست تجاری که برای تجزیه و تحلیل سیاست تجاری اعضاء تشکیل جلسه می دهد گزارشات خود را به کنفرانس وزیران ارائه می کند.
۳)
شوراهای بخشی: رکن بعدی سازمان جهانی تجارت شوراهای بخشی است که هر یک مسئولیت اداره بخش وسیعی از مسائل تجاری را بر عهده دارد و به شورای عمومی گزارش می دهد. تعداد این شوراها سه مورد است که عبارتند از:
الف) شورای تجارت کالاها،
ب) شورای تجارت خدمات،
ج) شورای جنبه های تجاری حقوق مالکیت فکری.
۴)
کمیته ها: هر یک از شوراهای سطوح عالی دارای کمیته های وابسته بخود هستند که از نظر سلسله مراتب سازمانی در مرحله بعد از این شوراها قرار می گیرند. این کمیته ها که متشکل از تمامی اعضای سازمان جهانی تجارت هستند به شوراهای مربوطه گزارش می دهند.
۵) دبیرخانه: دبیرخانه سازمان جهانی تجارت که مقر آن در شهر ژنو سوئیس است مسئول اداره امور اداری است عمده فعالیت دبیرخانه مربوط به مذاکرات الحاق اعضای جدید و ارائه مشورت های لازم به کشورهای متقاضی عضویت در سازمان است

 

+ نوشته شده در  88/05/12ساعت 7:7 PM  توسط پویا شهریار   |